باسمه تعالی
آکادمی هنرهای رزمی آریانا



سمینار و استاژفنی درایران توسط شیهان یوشیدا نماینده رسمی سازمان جهانی ازکشور ژاپن
کلاس هنررزمی آیکیدو ( ویژه آقایان )
درخدمت علاقه مندان هنر رزمی آیکیدو هستم
شماره تماس : ۰۹۳۸۶۲۱۳۵۱۸ ، ۴۴۲۶۵۰۵۳
روابط عمومی و امور بین الملل: ۰۹۳۹۱۵۰۹۸۶۳
آکادمی آریانا هنررزمی آیکیدو ( آی کی کای )
یادداشت 4 – آذر 1390
انرژی مرکز بدن - کی KI
کی مهارت در حفظ تعادل است.
در آیکیدو ما اغلب از کلمه "کی" یا انرژی استفاده می کنیم، اما این کلمه معانی مختلف دیگری هم دارد.
"کی" همانطور که در هنگام اجرای تکنیک ها نشان می دهد یکی از عواملی است که ما آن را در هنگام قرار گرفتن در وضعیت صحیح داریم: خط مرکزی بدن، تنفس کردن، قدرت انفجاری انرژی متمرکز شده، زمان سنجی و غیره که ترکیب همه این ها با یکدیگر باعث تعادل کامل بدن می شود. می توان گفت "کی" مهارت در حفظ تعادل است.
معنی کی در جمله "کی خود را هماهنگ کنید" به حساسیت شما در برابر حریف اشاره می کند و شامل تمام عناصری است که از وجود حریف بیرون می زند، بنابراین قدرت، سرعت، زمانسنجی و ریتم همه قسمت هایی از معنی کی در این مثال هستند.
در حالیکه به تمرینات خود ادامه می دهید، نسبت به چگونگی حمله به حریف بیشتر حساس می شوید. مثلا، از کدام سمت به طرف شما خواهد آمد و قدرت خود را در کدام قسمت متمرکز کرده است. این امکان وجود دارد که بگوئیم قدرت "دیدن - احساس کردن انرژی" یکی از اصلی ترین قسمت های یادگیری است.
با کاوش عمیق تر می بنیم که "کی" مساله جهان و چگونگی کنترل آن است. هماهنگی با جهان یعنی در تعادل بودن. "آیکی" یعنی هماهنگی انرژی، یعنی از بین بردن خودپرستی است و آن تکنیک اطاعت کردن از جریان طبیعی جهان است. با این کار بدون اینکه سعی کرده باشید، متوجه وابستگی شخصی طبیعی خود به شرایطی که در مقابل شما قرار دارند خواهید شد و بوسیله رشد این هماهنگی است که ما واقعیت آیکیدو را درک می کنیم.
برگرفته از کتاب TOTAL AIKIDO the master course, Gozo Shioda
گفتاری از استاد بزرگ موریهه ووشیبا
آیکیدو انعطاف پذیر است و به همین علت همیشه پیروز است. آنان که افکار پلید و ناهماهنگ در سر دارند، از ابتدا شکست خورده اند. چگونه می توان ذهن پریشان خود را منظم، دلتان را زلال و خود را با تمامی فعالیتهای طبیعت هماهنگ کنید؟ ابتدا می بایست دل خداوند را دل خودتان کنید و آن عشقی است عظیم و حاضر در تمام نقاط و زمانهای جهان. "هیچ ناهماهنگی در عشق نیست، هیچ دشمنی برای عشق وجود ندارد." ذهن ناهماهنگ دشمن با اراده خداوند یکی نیست و این دلیل واقعی شکست اوست.
رقابت در فنون، بردن یا باختن، طریقت حقیقی آیکیدو نیست، طریقت حقیقی آیکیدو شکست نمیشناسد. پیروزی یعنی غلبه بر ذهن ناهماهنگ و پلید خود و موفق شدن در ماموریتی که به شما واگذار گردیده است. این فقط یک تئوری نیست، وقتی آن را انجام می دهید، شما قدرت عظیم یکی شدن با طبیعت را میپذیرید.
برگرفته از کتاب هنر صلح
قدردانی
این پیام نه تنها برای بچه هایمان بلکه برای همه ما که در این جامعه امروزی زندگی می کنیم موثر می باشد.
یک شخص جوان با تحصیلات عالی برای شغل مدیریتی در یک شرکت بزرگ درخواست داد. در اولین مصاحبه پذیرفته شد؛ رئیس شرکت آخرین مصاحبه را انجام داد. رئیس شرکت از شرح سوابق متوجه شد که پیشرفت های تحصیلی جوان از دبیرستان تا پژوهشهای پس از لیسانس تماماً بسیار خوب بوده است، و هرگز سالی نبوده که نمره نگرفته باشد.
رئیس پرسید: ((آیا هیچ گونه بورس آموزشی در مدرسه کسب کردید؟))
جوان پاسخ داد: ((هیچ.))
رئیس پرسید: ((آیا پدرتان بود که شهریه های مدرسه شما را پرداخت کرد؟))
جوان پاسخ داد: ((پدرم فوت کرد زمانی که یک سال داشتم، مادرم بود که شهریه های مدرسه ام را پرداخت می کرد.))
رئیس پرسید: ((مادرتان کجا کار می کرد؟))
جوان پاسخ داد: ((مادرم بعنوان کارگر رختشوی خانه کار می کرد.))
رئیس از جوان درخواست کرد تا دستهایش را نشان دهد.
جوان دو تا دست خود را که نرم و سالم بود نشان داد.
رئیس پرسید: ((آیا قبلاً هیچ وقت در شستن رخت ها به مادرتان کمک کرده اید؟))
جوان پاسخ داد: ((هرگز، مادرم همیشه از من خواسته که درس بخوانم و کتابهای بیشتری مطالعه کنم. بعلاوه، مادرم می تواند سریعتر از من رخت بشوید.))
رئیس گفت: ((درخواستی دارم. وقتی امروز برگشتید، بروید و دستهای مادرتان را تمیز کنید، و سپس فردا صبح پیش من بیایید.))
جوان احساس کرد که شانس او برای بدست آوردن شغل مدیریتی زیاد است. وقتی که برگشت، با خوشحالی از مادرش درخواست کرد تا اجازه دهد دستهای او را تمیز کند.
مادرش احساس عجیبی می کرد، شادی اما همراه با احساس خوب و بد، او دستهایش را به مرد جوان نشان داد. جوان دستهای مادرش را به آرامی تمیز کرد. همانطور که آن کار را انجام می داد اشکهایش سرازیر شد. اولین بار بود که او متوجه شد که دستهای مادرش خیلی چروکیده شده، و اینکه کبودی های بسیار زیادی در پوست دستهایش است. بعضی کبودی ها خیلی دردناک بود که مادرش می لرزید وقتی که دستهایش با آب تمیز می شد.
این اولین بار بود که جوان فهمید که این دو تا دست هاست که هر روز رخت ها را می شوید تا او بتواند شهریه مدرسه را پرداخت کند. کبودی های دستهای مادرش قیمتی بود که مادر مجبور بود برای پایان تحصیلاتش، تعالی دانشگاهی و آینده اش پرداخت کند.
بعد از اتمام تمیز کردن دستهای مادرش، جوان همه رخت های باقیمانده را برای مادرش یواشکی شست.
آن شب، مادر و پسر مدت زمان طولانی گفتگو کردند.
صبح روز بعد، جوان به دفتر رئیس شرکت رفت.
رئیس متوجه اشکهای توی چشم های جوان شد، پرسید:
((آیا می توانید به من بگویید دیروز در خانه تان چه کاری انجام داده اید و چه چیزی یاد گرفتید؟))
جوان پاسخ داد: ((دستهای مادرم را تمیز کردم، و شستشوی همه باقیمانده رخت ها را نیز تمام کردم.))
رئیس پرسید: ((لطفاً احساس تان را به من بگویید.))
جوان گفت:
1-اکنون می دانم که قدردانی چیست. بدون مادرم، من موفق امروز وجود نداشت.
2-از طریق با هم کار کردن و کمک به مادرم، فقط اینک می فهمم که چقدر سخت و دشواراست برای اینکه یک چیزی انجام شود.
3-به نتیجه رسیده ام که اهمیت و ارزش روابط خانوادگی را درک کنم.
رئیس شرکت گفت: ((این چیزیست که دنبالش می گشتم که مدیرم شود.))
می خواهم کسی را به کار بگیرم که بتواند قدر کمک دیگران را بداند، کسی که زحمات دیگران را برای انجام کارها بفهمد، و کسی که پول را بعنوان تنها هدفش در زندگی قرار ندهد. شما استخدام شدید.
بعدها، این شخص جوان خیلی سخت کار می کرد، و احترام زیردستانش را بدست آورد.
هر کارمندی با کوشش و بصورت گروهی کار می کرد. و عملکرد شرکت به طور فوق العاده ای بهبود یافت.
یک بچه، که حمایت شده و هر آنچه که خواسته است از روی عادت به او داده اند، ((ذهنیت مقرری)) را پرورش داده و همیشه خودش را مقدم می داند. او از زحمات والدین خود بی خبر است. وقتی که کار را شروع می کند، می پندارد که هر کسی باید حرف او را گوش دهد، زمانی که مدیر می شود، هر گز زحمات کارمندانش را نمی فهمد و همیشه دیگران را سرزنش می کند. برای این جور شخصی، که ممکن است از نظر آموزشی خوب باشد، ممکن است یک مدتی موفق باشد، اما عاقبت احساس کامیابی نمی کند.
او غر خواهد زد و آکنده از تنفر می شود و برای بیشتر بدست آوردن می جنگند. آیا این جور والدین حامی هستیم، آیا ما داریم واقعاً عشق را نشان می دهیم یا در عوض داریم بچه هایمان را خراب می کنیم؟
شما می توانید بگذارید بچه هایتان در خانه بزرگ زندگی کنند، غذای خوب بخورند، پیانو بیاموزند، تلویزیون صفحه بزرگ تماشا کنند. اما هنگامی که دارید چمن ها را می زنید، لطفاً اجازه دهید آن را تجربه کنند. بعد از غذا، بگذارید بشقاب و کاسه های خود را همراه با خواهر و برادر هایشان بشویند.
برای این نیست که شما پول ندارید که مستخدم بگیرید، می خواهید که آنها درک کنند، مهم نیست که والدین شان چقدر ثروتمند هستند، یک روزی موی سرشان به همان اندازه مادر شخص جوان سفید خواهد شد.
مهم ترین چیز اینست که بچه های شما یاد بگیرند که چطور از زحمات و تجربه سختی قدردانی کنند و یاد بگیرند که چطور برای انجام کارها با دیگران کار کنند.
نکات اخلاقی در آداب معاشرت شاگرد با استاد خویش
از اسكندر مقدونی پرسيدند: براى چه به معلّم و استاد خود بيش از پدرت ارج مى نهى؟ در پاسخ گفت: معلّم، منشاء و سبب زندگانى جاويد و پايدار من است. ولى پدر من، مجراى وجود زودگذر و ناپايدار من مى باشد.
شرافت و ارزش هر وجود به كمال آن مربوط است. علّت كمال وجود شاگرد، شخص معلّم و استاد او مى باشد (نه پدر او كه بايد او را صرفاً مجراى وجود ساده و بسيط وى دانست ).
دانشجو بايد بر اين اساس بينديشد كه استاد و معلّم او، پدر واقعی و روحانی وی، و خود او به منزله فرزند روحانی او است. پدر و فرزند روحانی از پدر و فرزند جسمانی، با ارزش تر و ارجمندتراند.
آن كه علم و دانشی را به ديگران مى آموزد، بهترين پدر انسان به شمار مى آيد؛ چون او پدر روحانى و مجراى كمال جان و روان انسان است.
شاگرد بايد با ديده تكريم و احترام به استاد خويش بنگرد، و از عيوب او چشم پوشى كند. (يعنى با دل و زبانش از او خرده گيرى نكند)؛ زيرا اگر شاگرد با چنين ديدگاهى احترام آميز به استاد خود بنگرد مى تواند به بهره گيرى از استاد و نفوذ و ثبات بيان و گفتار او در ذهنش كمك نمايد.
شاگرد نبايد رأی و نظريه استاد را مردود ساخته و با او با چهره و رفتار و گفتارى آمرانه مواجه گردد. او نبايد بر خلاف نظريه استاد، اشاره كند. بايد چنين بينديشد كه استاد او حق و صواب را بهتر از او مى شناسد. بلكه او بايد در تمام امور آموزشی، مطيع استاد باشد، و در برابر اندرز و نصيحت او مطيع بوده و در هر حال، جوياى رضا و خوشنودى او باشد. اگرچه رأی و نظر او با رأی و نظر استاد، در اين زمينه ها تفاوت داشته و روش استاد، دلخواه او نباشد. با رأی و نظر استاد به مسابقه نپردازد، و پيش از رأی او نظريه اى را انتخاب نكند، و با او در تمام شئون زندگى خويش مشورت نموده و به دستور او گردن نهد. قلباً و لساناً از نظريه و تدبير استاد پا فراتر نگذارد.
به همت کمیته روابط عمومی و امور بین الملل آکادمی هنرهای رزمی آریانا (اصفهانی دوجو)
برچسبها:
یاداشت شماره 4